جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
859
تحفة الملوك ( فارسى )
مىشود . و در را آهسته بكوبد و فزع و وحشت بر اهل خانه داخل ننمايد . و چون سؤال نموده شود كه كيستى ، اسم خود را بگويد و نگويد كه منم ؛ چونكه در گفتن من ، فى الجمله انانيتى مىباشد . و از اينجا است كه چونكه جناب پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله شنيد از كسى كه مىگويد كه منم ، انكار بر او نمود و مكررا فرمود كه من من ، و آيا مخلوق را مىرسد كه بگويد من . و اگر كسى را كه مىخواهد ، بگويند كه نيست يا آنكه خوابيده است و امثال اينها كه متعارف است ، پس بدگمانى به گفتهء ايشان نكند ؛ چونكه علاوه بر آنكه شايد كه راست گفته باشند شايد بلكه البته و يقينى است كه عذرى داشته باشند ؛ به جهت آنكه به غير عذر و بدون سبب انسان از بنى نوع خود مستتر و مستوحش نمىباشد . و بايد ايضا كه با اختيار و به طوع و رغبت ، داخل در خانهء ظلمه و اعوان و انصار آنها نشود و پاى بر فرش ايشان نگذارد و از اموال ايشان نخورد ؛ چون كه جميع آنچه در يد تصرف ايشان است غالب آن است كه شبهه دارد و مظنون الحرمة است و اثر فاسد خود را در نفس اينكس مىنمايد . و همچنين با اختيار و به طوع و رغبت ، مجالست و ملاقات ايشان را ننمايد ؛ چونكه مجالست و مصاحبت با ايشان لازم دارد تواضع و مداهنه و سكوت نمودن از منكرات و ميل نمودن مر زينت و زخارف آنها را و دعا نمودن از براى ايشان به بقا و طول عمر و مدح نمودن و شكر احسان ايشان را كردن و محبت با ايشان داشتن ، كه جميع آنها اعانت و ميل و ركونى است كه منهى عنه و حرام است ، و اينكس در دنيا به اندك اندك ميل به ايشان مىكند و به مثل ايشان و از ايشان مىگردد ، و در آخرت با ايشان ايضا محشور خواهد بود ، و حديث « من أحبّ حجرا حشره اللّه معه » « 1 » مشهور است . بلى ، اگر آنكه از روى اضطرار و اكراه باشد يا آنكه نفس اينكس قوّتى داشته باشد كه از مضاجعت ايشان آلوده به آنچه ذكر شد نشود و مع ذلك نيّت صحيحهء عقلانيه داشته باشد ، از قبيل هدايت و ارشاد و اميد داشتن تأثير كلام او در ايشان يا نهى نمودن ايشان را از منكرات يا نصرت دادن مر مظلوم يا قضاى حاجت مؤمنى يا دفع شرى از او يا اطاعت و تمكين نمودن
--> ( 1 ) . كفاية الاثر ، ص 151 ؛ صدوق ، امالى ، ص 113 ، ح 5 و عيون اخبار الرضا ، ج 1 ، ص 300 ، ح 58 ، با اندكى اختلاف .